بهائیان همچنین اظهار می‌کنند که طاهره به مقامی که قرار بود در آینده بهاءالله به آن دست پیدا کند واقف بوده‌است.
موژان مومن گزارش می‌کند که او در این شهر به فتوای خود که بر اثر اجازه علی‌محمد باب بود، گاهی در گرما روبنده از صورت بر می‌گرفته‌است.
اما طاهره در نامه‌اش به پسر دایی‌اش ملا جواد ولیانی تأکید کرده‌است که او زمانی که در قزوین بوده، در مورد ظهور باب شنیده‌است.
بهائیان ادعا می‌کنند که او از طریق رؤیای صادقه به سید علی‌محمد باب ایمان آورده و بابی شده‌است.
طاهره در تاکید بر گذار از سنت‌های اسلامی از دیگر رهبران بابی بی‌پرده‌تر و صریح‌تر بوده‌است.
به گفته افسانه نجم‌آبادی او به تدریج رهبر شیخیه اقلیت شد که سرانجام به جنبش سید علی‌محمد باب پیوستند.
وی در ادامه می‌افزاید: به گفته ریچارد فولتز، این طاهره بود که در تهران به فکر تشکیل جلسه‌ای با حضور همه بابی‌های سرشناس افتاد.
اکثریت شیخیه پیرو محمدکریم‌خان کرمانی شدند و از پیروی سید علی‌محمد باب خودداری کردند.
با آنکه قاتل که یک فرد بابی بود و از شیراز به قزوین آمده بود، دستگیر و زندانی شد و پیش از قصاص به جرم خود اعتراف کرد، ولی در قزوین شایع شد که طاهره در ترور عمویش دست داشته‌است.
حسن موقر بالیوزی، یکی از مورخین بهایی گزارش کرده‌است که «طاهره نقش بسیار موثری در اقبال تعدادی از یهودیان به دیانت بابی در همدان داشته‌است» به گفته دنیس مک‌ایون طاهره عملا پس از سید علی محمد باب تاثیر گذارترین شخصیت جنبش باب بود.
این در حالی است که بابیان گفته‌اند طاهره هرگز کشف حجاب کامل نکرده‌است.
طاهره در منزل رشتی برای سه گروه، جلسات درس جداگانه تشکیل می‌داد.
بلومفیلد و سوزان استایلزمنک یک نامه سید علی‌محمد باب به وی را سرآغاز استفاده این لقب دانسته‌اند.
